X
تبلیغات
محمد رضا قاسمی گل افشانی

محمد رضا قاسمی گل افشانی
علمی فرهنگی اجتماعی وسیاسی 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

تعریف استشراق

واژه شناسی Orientalism

«استشراق» یعنی شرق شناسی و «خاورشناسی» ترجمه اصطلاح انگلیسی «Orientalism» است.

گرچه واژه «orient» و «east» هر دو به معنی «شرق» است، «east» غالباً به معنی جهت شرقی هر چیز به کار می‌رود و گاهی ممکن است به معنای «مشرق زمین» استعمال شود، و کلمه «orient» غالباً به معنای سرزمین‌های واقع شدة در شرق دریای مدیترانه و اروپا است؛[1] شاید به همین جهت شرق شناسی و مستشرق از کلمة دوم اقتباس شده و اصطلاح «Orientalism» و «Orientalist» رواج یافته است؛ البته در ترجمه «Orientalism» به «شرق شناسی»، اندکی مسامحه وجود دارد؛ زیرا پسوند «al» بر شناخت اشیایی دلالت دارد که «متعلق به شرق» است نه شناخت خود «سرزمین مشرق»، مگر آن که مفهوم واژه «شرق» را اعم از سرزمین و همه متعلقات آن بدانیم.

آغاز پیدایش واژه استشراق

این واژه «Orientalist» در آغاز سال 1766 م. در موسوعه‌ای لاتینی، دربارة «پدر بولینوس» به کار برده شد[2] و یا طبق نظر برخی نویسندگان، سال 1779 یا 1780 اولین کاربرد را در انگلستان[3] داشته است، سپس در سال 1799 به زبان فرانسه و در سال 1838 به فرهنگ آکادمی فرانسه،[4] و در سال 1812 م. به فرهنگ آکسفورد وارد می‌گردد.[5]

مشکل تعریف

وجود جلوه‌های گوناگون شرق شناسی در دوره‌های مختلف تاریخی و مناطق متعدد موجب شده که هر نویسنده‌ای برای استشراق تعریفی خاص ارائه نماید که با مشاهدات و معلومات خودش منطبق باشد؛ به همین دلیل تعریف‌های فراوان و متفاوت از سوی دانشمندان ارائه شده است، به گونه‌ای که برخی کارشناسان استشراق،[6] تدوین یک تعریف دقیق جامع و مانع را برای استشراق محال دانسته‌اند.

محدودة جغرافیایی استشراق

1. کوچک‌ترین محدودة استشراق، در فرهنگ آکسفورد تعریف شده است؛ زیرا این فرهنگ محدودة جغرافیایی خاور دور، یعنی چین و ژاپن را هدف شرق شناسی قرار داده است؛ از این رو، یکی از معانی رایج «Orientalist» را انسان ژاپنی و چینی معرفی کرده است:

Person From the Japan or china[7]

2. در گسترده‌ترین محدودة استشراق، تمام کشورهای مشرق زمین و آسیا اعم از خاور میانه، دور و نزدیک ـ که در شرق اروپا و دریای مدیترانه قرار دارند، اعم از کشورهای اسلامی و غیراسلامی ـ به عنوان عرصة شرق‌شناسی غریبان معرفی شده است، چنان که دیکشنری مفصل دائرة المعارف نیوجرسی آمریکایی چنین تعریف می‌کند:

[8]«The countries to the Ea(st) and SEA of the mediterranean»

3. جدیدترین محدودة جغرافیایی استشراق، جغرافیای دینی است، مستشرقانی که با انگیزة دینی تبشیری مسیحیت یا یهودی‌گری و احیاناً با انگیزة استعماری ضد اسلامی پژوهش‌های خاورشناسی را انجام داده‌اند، مرزهای جغرافیایی زمین شناسی را کنار نهاده، مرزهای جغرافیای دینی را جایگزین نموده‌اند و محدودة جغرافیایی استشراق را فقط سرزمین‌های مسلمان نشین دانسته‌اند.

ماکسیم رودنسون ـ مستشرق بزرگ قرن بیستم ـ استشراق را چنین تعریف می‌کند:

«اتّجاه علمی لدراسة الشرق الاسلامی و حضارته؛[9] یعنی جهت‌گیری علمی برای بررسی سرزمین‌های اسلامی مشرق زمین و تمدن آنان.»

4. گرچه وجود واژه «الشرق» در این تعریف محدود کنندة منطقه جغرافیایی است، از تأکید بر قید «اسلامی» می‌توان دریافت که هرجا این ملاک و هدف اسلام شناسی وجود داشته باشد، مقتضای حضور عملیات استشراق در آن جا وجود دارد، بر این اساس، کلیة سرزمین‌های مسلمان نشین جهان حتی در آفریقا، اروپا و آمریکا نیز مورد بررسی مستشرقان متأخر قرار می‌گیرد، در این صورت، نوع چهارمی از محدودة جغرافیایی برای استشراق ترسیم خواهد شد.

محدودة معرفتی استشراق

شرق شناسان در دوران‌های مختلف و با گرایش‌های متنوع به مکتب‌های متفاوت شرق شناسی، از زاویه‌ها و دیدگاه‌های گوناگونی به شرق می‌نگریستند و هر گروه از آنان در موضوع‌های خاصی از شرق پژوهش می‌کردند:

1. اطلاعات جغرافیایی و تاریخی شرق

بسیط‌ترین نوع استشراق، بررسی پیرامون تعداد آبادی‌ها، شهرها و روستاهای هر کشور شرقی، رشته کوه‌های مهم، رودخانه‌ها، دریاها، دریاچه‌های معروف، نوع کشاورزی، صنعت، معادن، ذخایر و تاریخ گذشتة آن سرزمین‌هاست.

بسیاری از کتاب‌های مستشرقان دربارة همین موضوعات نگاشته شده و کهن‌ترین آن‌ها سفرنامه‌های جهانگردان غربی است که در قرون گذشته به جمع آوری و تدوین و نشر مشاهدات خویش می‌پرداختند، تعریف پیشین دیکشنری نیوجرسی نیز بیانگر همین تعریف است.

2. زبان، هنر، ادبیات و دیگر ویژگی‌های کشورهای شرقی

این بخش از شرق شناسی، افزون بر این که حجم قابل توجهی از فعالیت مراکز استشراق را تشکیل می‌دهد و رشته‌ها و دانشکده‌های شرق شناسی و زبان‌های متکفل آن هستند، مقدمه گریز ناپذیری برای تربیت مستشرق و امکان بررسی و پژوهش‌های مستقیم مستشرقان در کشورهای شرقی است.

آکسفورد، عمدة محدودة معرفی استشراق را «زبان و هنر» شرقیان و سپس دیگر ویژگی‌های کشورهای شرقی بیان می‌کند و مستشرق را چنین معرفی می‌نماید:

»The person who stodies the language’arts’etc of oriental countries«[10]

و دائرة المعارف نیوجرسی آمریکایی نیز در یکی از تعریف‌ها، محدوده شرق شناسی را «زبان و ادبیات» شرقیان می‌داند:

»Oriental Languages’ Literature«[11]

3. تمام علوم، فنون و تمدن شرقیان

این تعریف وسیع‌ترین پهنة دانش شرق شناسی را نشان می‌دهد که شامل زبان‌های شرقی، دانش جغرافیایی جمعیت شهرها، آبادی‌های کشورهای شرقی، نژادها، قبایل، انواع لهجه‌ها، آداب و سنن ملی، تمدن و تاریخ تطور تمدن آنان، خرافه‌ها، پیشرفت‌های علمی، باورها، ادیان، مذاهب، مکاتب فکری، انواع حکومت‌ها و روحیات مردم مشرق زمین است.

آنچه امروز مورد نظر عموم مراکز علمی و دانشکده‌ها و رشته‌های تخصصی خاورشناسی در جهان می‌باشد، همین مفهوم عام و گسترده است.

المنجد می‌نویسد: «الاستشراق: العلم باللغات و الاداب و العلوم الشرقیة.»[12]

منیر البعلبکی در المورد چنین تعریف می‌کند: «Orientalist المستشرق الدارس للغاة الشرق و فنونه و حضارته.»[13]

دائرة المعارف نیوجرسی آمریکا نیز در یک تعریف، همین مفهوم عام (حالات و طرز فکر و اختصاصات مردم مشرق) را مطرح کرده است.

«Peculiraty or idiosyncrasy _ or the oriental peoples.»1.

«the character of …[14]»2.

یعنی صفات اختصاصی، حالات و طرز فکر مردم شرق و نیر سیره و ساختار آنان.

با ملاحظه تعریف‌های متفاوت یاد شده، می‌توان حدس زد که حرکت خاورشناسی در آغاز شاید فقط اطلاعات جغرافیایی و تاریخی و زبان اقوام شرقی را مورد نظر قرار داده باشد، اما به تدریج همه شئون فرهنگی اعم از ادیان، مذاهب، باورها، سنت‌ها، مراسم، هنر، ادبیات، گرایش‌ها، قومیت‌ها، تمدن‌ها، حساسیت‌ها و آداب ملت‌های مشرق زمین را فرا گرفته است، و به همین جهت، به کسی «مستشرق» می‌گویند که مجموعه‌ای از این اطلاعات یا بخشی از آن‌ها را داشته باشد.

4. اسلام شناسی

گرچه اسلام شناسی بخشی از دانش عام شرق شناسی است، جمع زیادی از مستشرقان در طول تاریخ هزار سالة استشراق و بلکه از قرن هفتم میلادی تا عصر حاضر، پژوهش‌های خویش را روی «اسلام شناسی» و بررسی و شناخت قرآن، سنت و احادیث، تاریخ و سیرة پیامبر اکرم و خلفاء و امامان و پیشوایان مذاهب اسلامی، عالمان برجسته تاریخ اسلام، جنبش‌های اسلامی، جمعیت‌های مسلمان و مراکز استقرار آن‌ها در سطح جهان، نقاط قوت و ضعف معارف اسلامی اعم از عقاید، فقه، اخلاق، فلسفه و عرفان، عناصر خطر آفرین و جنبش‌زای معارف اسلامی، نقاط آسیب پذیر دین اسلام و امت مسلمان متمرکز کرده و به شناسایی و نقد و تحلیل آن‌ها پرداخته‌اند و استنتاجات خویش را متمرکز ساخته‌اند.

دغدغة امروز علمای دینی و دانشمندان مصلح اسلامی و مدافعان دلسوز فرهنگ اسلام دقیقاً شناخت و نقد همین نوع استشراق خاص، یعنی «اسلام شناسی غربیان» است و مقصودشان از «استشراق»ی که در حوزه‌های دینی و دانشگاه‌های اسلامی به نقد آن می‌پردازند، دقیقاً فقط همین نوع استشراق خاص، یعنی شیوة اسلام‌شناسی غربیان می‌باشد؛ به طوری که این واژه اصطلاح خاصی در مجامع علمی اسلامی شده است، برخی نویسندگان و متخصصان استشراق همین تعریف را برگزیده‌اند.[15]

شاید تعریف مستشرق بزرگ ماکسیم رودنسون ناظر به همین نوع باشد:

«الاستشراق اتجاهٌ علمیّ لدراسة الشرق الاسلامی و حضارته.»[16]

ملیت مستشرق

مستشرق اغلب به شرق شناسانی گفته می‌شود که دارای ملیت غربی اروپایی یا آمریکایی باشند، اما از آن جا که جمعی از اسلام شناسان غیر مسلمان کشورهای شرقی مانند چین و ژاپن و هند همگام با اسلام شناسان غربی به پژوهش و داوری مثبت و منفی پیرامون اسلام، قرآن، مسلمانان و ویژگی‌های کشورهای اسلامی پرداخته‌اند و تلاش‌های علمی هر دو گروه دارای ماهیت واحد است و از سوی دیگر، آثار علمی هر دو گروه با ملاک یکسان در دستور کار نقادی اندیشمندان مسلمان قرار گرفته و تفاوت ملیتی و جغرافیایی آنان هیچ نقشی در نظر آنها ندارد، خصوصیت «غربی بودن» مستشرق جای خویش را به ویژگی «غیر مسلمان بودن» داده است، بر این اساس، برخی نویسندگان مسلمان نام مستشرق را به هر «اسلام شناس غیر مسلمان اعم از غربی و شرقی» گذارده‌اند.[17]

دکتر عبدالمنعم فؤاد ـ استاد دانشگاه الازهر و دانشگاه امام محمد بن سعود ریاض ـ می‌نویسد:

«نویسندگانی که در تعریف «استشراق» عنصر غربی بودن نویسنده یا شئون و ابعاد غیر دینی کشورهای شرقی و پژوهش‌های آن‌ها را دربارة غیر اسلام دخیل دانسته‌اند، عمدتاً به تاریخ و پیشینة پدیدة استشراق توجه داشته‌اند؛ اما آنچه اینک معرکة نزاع استشراق معاصر بین ما و مستشرقان است، فعالیت‌های علمی و تبلیغی دشمنان اسلام برای تشکیک در معارف اسلامی و تضعیف ایمان مسلمانان است؛ زیرا مگر کتبی که دانشمندان غیر مسلمان در ژاپن، چین، کره، هند، کشورهای جنوب شرق آسیا و مانند آن‌ها دربارة اسلام و قرآن و مسلمانان نگاشته‌اند، همرنگ و هم جهت با کتب دانشمندان غربی اسلام شناس نیست و آیا اهداف مشترک را تعقیب نمی‌کنند؟»[18]

چنان که دکتر احمد عبدالحمید غراب نیز همین تعریف را برگزیده است.[19]

یکی دیگر از صاحب نظران معاصر می‌نویسد:

«الاستشراق هو اشتغال غیر المسلمین بعلوم المسلمین بغض النظر عن وجهه المشتغل الجغرافیة و انتمائاته الدینیة و الثقافیة و الفکریة، و لو لم یکونوا غربیین»[20]

ادوارد سعید سه تعریف را از سه دیدگاه برای استشراق مطرح کرده است:

الف. نوعی تبیین آکادمیک شامل: انسان شناسی، جامعه شناسی، تاریخ شناسی و زبان شناسی شرقیان.

ب. نوعی سبک فکری بر مبنای تمایز بود شناختی و اختلاف بنیادین شرق و غرب در نوع حماسه‌ها و آداب و رسوم و مقدراتشان.

ج. یک نهاد ثبت شده و سبک غربی برای ایجاد سلطه غرب بر شرق.[21]

با توجه به توضیحاتی که تاکنون ارائه شد، می‌توان برای استشراق دو تعریف عام و خاص ارائه کرد:

الف. تعریف جامع و عام

استشراق یعنی مجموعه تلاش‌های علمی غربیان برای شناسایی و شناساندن کشورها و شرایط جغرافیایی، منابع، معادن، تاریخ، قومیت‌ها، زبان، ادبیات، هنر، آداب، سنن، عادات، فرهنگ، باورها، ادیان،تمدن‌ها، ویژگی‌های روان شناختی، حساسیت‌های روحی، ابعاد خطرناک و نقاط آسیب پذیر مردم آن کشورهای مشرق زمین که خاور دور تا خاور نزدیک و شرق دریای مدیترانه و حتی سرزمین‌های دیگر اسلامی در آفریقای شمالی و دیگر نقاط جهان در جهت کشف ثروت‌های مادی و معنوی آنان برای تأمین منافع غربیان.

تعریف یاد شده گرچه مفصّل است، اما جامع می‌باشد.

ب. تعریف خاص

استشراقی که مورد نظر و نقد عالمان اسلامی و دستور کار نوشته حاضر است، فقط حوزه خاصی از تلاش‌های استشراقی را مدّ نظر قرار داده که عبارت است از: «اسلام شناسی توسط غیر مسلمانان».

تاریخچه استشراق

آرای صاحب نظران

نویسندگان راجع به آغاز شرق شناسی غربیان آرای گوناگونی ارائه داده‌اند:

گروهی برآنند که شرق شناسی رسمی از قرن 18 میلادی آغاز شده است؛ زیرا واژه «Orientalism» در نیمه دوم قرن 18 در فرهنگ کشورهای غربی وارد شد. برخی معتقدند که جریان شرق شناسی از قرن 16 میلادی در اروپا آغاز شده است؛ زیرا نهادهای شرق شناسی و اسلام شناسی در کشورهای اروپایی و آمریکایی در طول چهار قرن اخیر تأسیس شده است.

عده‌ای می‌گویند که غرب از قرن 14 م. پس از جنگ‌های صلیبی به فکر افتاد تا به جای جنگ نظامی به شناسایی فرهنگ مشرق زمین بپردازد تا براساس دستاوردهای پژوهشی شرق شناسی، راه‌های واقع بینانه‌تری را برای تعامل با شرق داشته باشد.[22]

جمعی مانند رودی بارت[23] و گوستاودوجا برآنند که غرب در قرن 12 که شکوفایی تمدن اسلامی را در اندلس و انتقال علوم یونان و رم به امت اسلامی مشاهده کرد، به ترجمه کتب عربی و اسلامی و شرق شناسی اقدام نمود تا از آن دانش عظیم بهره‌مند شود؛ به همین جهت گوستاو دوجا نام کتابش را که در 1960 منتشر کرد، تاریخ مستشرقان در اروپا از قرن 12 تا 19 نام نهاد.[24]

دکتر عبدالحمید صلح حمدان که از متخصصان بحث استشراق در لیبی است، بر این باور است که آغاز استشراق انفرادی، قرن 11 میلادی است که با فعالیت بطرس المحترم (1156 ـ 1092) شروع شده و در هر قرن یکی دو نفر به آن می‌پرداختند، وی نام آن‌ها را در مقدمه کتاب خویش می‌برد؛ اما آغاز استشراق گروهی غربیان، قرن 16 میلادی است که انبوه محققان و دانشمندان غربی در هر کشوری وارد شرق شناسی و اسلام شناسی شدند. او به همین دلیل کتاب طبقات المستشرقین خود را با معرفی مستشرقان قرن 16 میلادی شروع می‌کند و به بیان زندگی‌ نامه بیش از 200 مستشرق می‌پردازد.[25]

دکتر محمد دسوقی ـ رئیس بخش فقه و اصول دانشکده شریعت دانشگاه قطر ـ دکتر نجیب عقیقی معتقدند که فتح اندلس و فتوحات اسلامی در اروپا در قرن‌های 8 تا 10 بود که غرب و مسیحیت را به وحشت انداخت، و آن‌ها برای چاره اندیشی به شرق شناسی و اسلام شناسی پرداختند و از این رو، عقیقی تاریخ استشراق را هزار ساله می‌داند.[26]

برخی مانند دکتر محمود حمدی زقزوق در کتاب الاستشراق و الخلفیة بر این باورند که مجرّد ظهور دین اسلام و دعوت پیامبر خاتم که نسخ دیگر ادیان را به همراه داشت، مسیحیان و یهودیان غرب را برانگیخت تا مانند یوحنای دمشقی به شناسایی اسلام و نقد آن بپردازند.[27]

دکتر ساسی سالم الحاج ـ مؤلف نقد الخطاب الاستشراقی ـ نیز می‌نویسد: شرق شناسی غربیان از قرن 6 قبل از میلاد آغاز شد، در دوره کنعانیان که یونانیان و ایرانیان ارتباط تجاری و سپس فرهنگی خویش را آغاز کردند.[28]

مراحل ده‌گانه شرق شناسی

1. شرق شناسی عام از قرن 6 ق.م تا قرن 6 م.

ـ آغاز روابط سیاسی شرق و غرب و رقابت دو تمدن

اولین رابطه‌ای که در تاریخ بین شرق و غرب در پی رابطه تجاری دوران کنعانی‌ها به وجود آمد، کشاکش قدرت در قرن ششم ق.م بین حکومت ایران و یونان بود، یونانیان از آن دوره اقدام به «شناخت شرق» نمودند تا رقیب خویش را شناخته و راه‌های مقابله و دفاع و تهاجم را بیابند.

اولین مستشرق آن دوران مورخ بزرگ و شهیر یونانی هیردوتس بود. وی که در غرب «پدر تاریخ» نام گرفت، مجموعه مشاهداتش را از سرزمین ری، رافدین، عراق، مصر، شام، جزیرة العرب و نیز مردم شناسی و عادات و تجارت‌ها و کالاهای تجارتی آن‌ها را در کتاب ماندگار خویش ثبت کرد، گرچه نوشته‌های وی شامل افسانه‌ها، خرافات و مطالب و گزارش وقایع خارق العاده بی‌پایة فراوانی نیز هست.

دومین ارتباط، در قرن چهارم ق.م به وجود آمد که اسکندر مقدونی ـ پادشاه یونان و کشورگشای جوان غربی ـ به ایران و کلیه سرزمین‌های مشرق زمین حمله کرده بود، و با تئوری «تک قطبی شدن کره زمین» سراسر آسیا را اشغال نمود تا به دروازه‌های چین رسید، و چون مرگش در آن لحظات در 33 سالگی فرا رسید لشگرکشی‌های غرب به شرق متوقف شد، اسکندر در این حملات برای فتح جزیرة العرب پس از فتح مصر و هلال خصیب، گروهی را به فرماندهی ارخیاس Archias مأموریت داد تا از شهر بابل به سوی بحرین گسیل شود و اطلاعات لازمه برای یک حمله موفق را جمع آوری کند، وی اطلاعات فراوانی را از آن سرزمین جمع آوری کرد که بخشی از اسناد شرق شناسی غربیان را تشکیل داد.[29]

2. آشنایی اولیه غربیان با اسلام در عصر ظهور اسلام

آن گاه که پیامبر اسلام جهانیان و پیروان همه آیین‌ها را به آیین پاک اسلام فراخواند عالمان مسیحی و یهودی و گروه‌های مردم و دیگر ادیان از غرب و شرق به صورت انفرادی یا گروهی و یا سازمانی برای شناسایی این دین جدید و پیامبر آن به مدینه می‌آمدند و تحقیقاتی دربارة اسلام داشتند، جمعی از آنان اسلام را می‌پذیرفتند، و برخی اطلاعات تازه را به مردم و مسئولان موطن خویش انتقال داده و احیاناً تعدادی هم براساس عصبیت‌های کور دینی خود یا منافع مادی و جاه و جایگاه اجتماعی و یا بدفهمی از سر ستیز در آمده و به مبارزه با اسلام می‌پرداختند.

نامه‌هایی که پیامبر اکرم به پادشاهان و رؤسای کشورهای غرب و شرق فرستادند، انگیزه اسلام شناسی را در آن‌ها ایجاد کردند؛ برخی استقبال کرده و با نگاه خوش‌بینانه معارفی از اسلام را صحیح فرا گرفتند و برخی دشمنانه به پژوهش دربارة اسلام پرداختند و درگیری‌هایی ایجاد کردند.[30]

3. اسلام شناسی مغرضانه و نقد نویسی انفرادی علیه اسلام

ـ یوحنای دمشقی، اولین مستشرق اسلام شناس

قرن هشتم میلادی (قرن دوم هجری)، عالم مسیحی یوحنای دمشقی (749 ـ 676 م.) که در سایه خلافت امویان زندگی و به دربار امویان خدمت می‌کرد، اولین مسیحی بود که به طور رسمی به اسلام شناسی نقادانه روی آورد و کتاب‌هایی در ردّ آن نوشت به نام: محاورة مع مسلم؛ (= گفتگو با مسلمانان) و کتاب ارشادات النصاری فی جدل المسلمین؛ (= راهنمایی برای مسیحیان جهت مناظره با مسلمانان).[31]

از آن جا که یوحنا خودش یک شرقی بود و در سرزمین شرق در دولت امویان زندگی می‌کرد، شاید نتوان او را آغازگر استشراق غربیان شمرد، ولی چون به عنوان یک مسیحی و غیر مسلمان نقد اسلام شناسی را شروع کرد، می‌توان او را آغازگر جریان ضد اسلامی استشراق تبشیری برشمرد.

ـ ثیوفانیس بیزانسی

دومین مستشرق تبشیری، ثیوفانیس، متوفای 202 ﻫ ـ 817 م ـ نویسنده بیزانسی کتاب زندگانی محمد ـ است.

وی در کتابش نوشت:

«پیامبر اسلام پیامبر خدا نبود، بلکه وی تعالیم اسلام را از علمای مسیحی و یهودی شام فرا گرفت، پیروانش نیز او را "مسیح موعود" می‌دانستند.»[32]

البته این پژوهشهای اسلام‌شناسی در قرون اولیه اسلام از یکدیگر گسسته و غیرمرتبط و سازمان نیافته بود.

4. اقدام کلیسا به ترجمه قرآن

ـ پطرس اولین کشیش مترجم قرآن

پدر روحانی پطروس المبجّل المحترم[33] (1157 ـ 1092 م) در فرانسه متولد شد، خانواده‌اش او را در کودکی مشغول تحصیل علوم دینی کردند، او در 17 سالگی به دست قدیس هوکس به سلک روحانیت درآمد، پس از سال‌ها فعالیت دینی در 30 سالگی رئیس کلیسای «کلونی»[34] واقع در شرق فرانسه شد.[35]

پطروس در سال 1143 م. اقدام به اولین ترجمة قرآن به زبان لاتین کرد؛ البته ترجمه‌های دیگری نیز از قرآن (با اغراض و اشکالات متعدد) انجام شد که بررسی آن‌ها مقاله‌ای مستقل را می‌طلبد.

5. مرحله دفاع کلیسا و غرب و شروع جنگ‌های صلیبی

دعوت جهانیان به اسلام در پنج قرن اول با استقبال مردم کشورهای مختلف شرق و غرب جزیرة العرب رو به رو می‌شد، عقلانیّت، مستدل بودن عقاید اسلامی، جامعیت قوانین زندگی، انسانیت و معنویت گرایی دین اسلام و نیز اخلاق پیامبر و پیشوایان اسلام عامل عمده‌ای در پذیرش آزادانه این دین از سوی جوامع شرقی و غربی بود؛ اما ورود اسلام به اروپا و اندلس و مرزهای فرانسه به ناگاه دستگاه پاپ و کلیسا را که تا آن روز بر اروپا حاکمیت مطلق داشتند، به وحشت انداخت؛ از این رو، از قرن دهم میلادی پاپ‌ها و کشیش‌های بزرگ مانند جربرت ـ راهب فرانسوی در قرن 10 ـ پطرس عالی قدر در قرن 11، و دیگران خود وارد میدان اسلام شناسی و شرق شناسی شده و به فراگیری زبان عربی و ترجمه قرآن کریم و نوشتن نقد و اشکالات بر آن شده‌اند.[36]

ناکامی دستگاه پاپ در این مبارزه به خاطر ضعف شدید علمی، موجب شد کلیسائیان به برخورد نظامی و خشن فیزیکی مصمم شوند و جنگ‌های دویست ساله صلیبی را راه بیندازند تا با ساقط کردن کاخ تمدن اندلس اسلامی، راه پیشروی فرهنگ اسلامی در غرب را بگیرند.

کلیسا که موجودیت دین مسیحیت را با حضور دین جدید کامل تر در صحنه فرهنگ جهانی در خطر دید، به دست و پا افتاد و به شناسایی کامل معارف این دین و ملت عرب و امت اسلامی و کشورهای اسلامی شرق روی آورد تا اولاً: راه‌های دفاع در برابر پیشرفت بیشتر فرهنگ اسلام را بشناسد و ثانیاً: به راه‌های تبشیر و تبلیغ مسیحیت و برگرداندن تازه مسلمانان به دین نصرانی، و مسیحی نمودن دیگر مسلمانان مشرق زمین دست یابند.

یوهان فوک ـ مستشرق مسیحی ـ چنین می‌نویسد:

«هنگامی که غرب با این انگیزه باز پس‌گیری مستعمرات و گسترش مجدد مسیحیت به شناخت شرق (استشراق) می‌پردازد، طبیعی است که جهت گیری پژوهش‌هایشان شناخت‌های واقع گرایانه و بی‌طرفانه نیست، بلکه در صدد یافتن نقاط آسیب پذیر شرقیان خواهد بود که معرفتی غیر علمی و غیر واقع بینانه می‌باشد. در این شرایط جنگی، شناخت متقابل دو گروه از یکدیگر دقیق و حقیقتی نخواهد بود.

اندیشه تبشیر و مسیحی نمودن جوامع شرقی اصلی‌ترین انگیزة مستشرقان برای ترجمه قرآن و کتب عربی بود؛ زیرا هر قدر که جنگ‌های نظامی علیه مسلمانان ادامه می‌یافت، نه تنها توفیقی در تغییر دین و تضعیف ایمان آنان به دست نمی‌آوردند، بلکه شاهد تأثیرپذیری جنگاوران صلیبی و خضوع آن‌ها در برابر تمدن و اندیشه اسلامی می‌شدند.»[37]

جنگ‌های صلیبی حدود دویست سال از سال 489 تا 691 هجری، یعنی از 1095 تا 1291 م. به طول انجامید.

مورّخان، مدت جنگ‌های صلیبی را دویست سال بین سال‌های 488 تا 690 ﻫ . یعنی سال‌های 1095 تا 1291م. دانسته‌اند، اما برخی محققان تاریخ نگار معتقدند که این جنگ‌های صلیبی در قرن سیزدهم قطع نشد، بلکه مسیر خویش را به سوی سرزمین اسلامی آفریقا تغییر داد و از سال 668 تا 792 ﻫ . یعنی بین سال‌های 1270 تا 1390 م. ارتش صلیبی در کشورهای شمال آفریقا یعنی سودان، مغرب و لیبی به جنگ ادامه داد.[38] این جنگ‌ها آن قدر مهم بوده که کتب مستقلی دربارة آن‌ها نگاشته‌ شده است، مانند کتاب الحروب الصلیبیة فی شمال افریقیه، تألیف دکتر ممدوح حسین.

ـ استشراق، مکمل جنگ‌های صلیبی صهیونیستی

دکتر محمد قطب از لیوبولدفایس نقل می‌کند که فعالیت‌های مستشرقان مکمل و تحقق بخش اهداف نهایی حمله‌ها و جنگ‌های صلیبی و صهیونیستی است؛ زیرا جنگ‌ها فقط ممکن است به جایگزینی قدرت کفر به جای حکومت اسلامی بینجامد، ولی طرح‌های فرهنگی مستشرقان است که اندیشه‌های اسلامی را از مغز مسلمانان خارج کرده و فرهنگ و ارزش‌های غربی را جایگزین آن می‌نماید.[39]

6. انتقال علوم و تمدن اسلامی به غرب، از قرن 13 م.

غرب که قرن‌ها دوران خاموشی و تاریکی خود را می‌گذراند، اکنون در قرن سیزدهم بیدار و شاهد پیشرفت‌های علمی و فرهنگی خیره کننده مسلمانان شده بود؛ از این رو، از قرن 13 م. غربیان به ویژه پاپ‌ها و دستگاه‌های کلیسا و دولت‌های غربی و مستشرقان آن‌ها مصمّم شدند برای فراگیری دانش و تمدن مسلمانان و رشد علمی خود و پی‌ریزی مقدمات علمی یک نهضت فرهنگی و یک تمدن جدید گام‌هایی بردارند:

الف. انتقال علوم و تمدن مسلمانان به غرب

ـ پاپ رایموندوس لولوس،[40] مؤسس اولین مرکز آموزش زبان عربی و معارف اسلامی مستشرقان

پاپ رایموندوس لولوس متولد جزیره مالاما اسپانیا متولد 1232 م. است. وی در گرماگرم جنگ‌های صلیبی بین مسلمانان و مسیحیان متولد شد و در همان فضا زندگی کرد و از این رو، کینة اسلام را به شدت در دل داشت، پدرش در جنگ‌های ضد مسلمانان مغرب شرکت داشت.

او با مشاهده ناکامی تبلیغ مسیحیت در جنگ‌ها به این نتیجه رسید که باید کار قوی فرهنگی برای تبلیغ مسیحیت علیه کفر و الحاد (اسلام) انجام بگیرد؛ از این رو وقتی کشیش شد، تشخیص داد که برای مبارزه اسلام راهی جز مراجعه مستقیم مبلغان به معارف و متن قرآن و قناعت نکردن به نقل قول دیگران وجود ندارد؛ لذا با چشم پوشی از عافیت و راحت طلبی مادی، نه سال به فراگیری زبان‌های اسلامی و شرقی پرداخت، و در پایان، کتاب Ars major را در تبیین قوانین مناظره همراه با راه‌های استدلال منطقی و مثال‌های مناسب تألیف کرد.

او معتقد بود که برای این کار باید «مؤسسه آموزشی عربی و تقویت فرهنگی مبشرین علیه اسلام» رابه عنوان رشته تخصصی تشکیل دهد، وی پس از کسب موافقت یعقوب اول و پادشاه جیمز دوم این مؤسسه را با جذب سیزده مبشر تأسیس کرد، برای گسترش اجرای این پیشنهادش به پاپ نیکولای سوم و پس از وی به هونوریوس چهارم و پس از وی به نیکولاس چهارم مراجعه و مصرّانه از آنان درخواست حمایت می‌کرد؛ اما هیچ‌گاه با طرح او موافقت نمی‌کردند؛ زیرا امید به تأثیرگذاری فرهنگی بر مسلمانان را به این سادگی، ساده اندیشانه می‌دانستند، وی مجموعه آرزوهای تبشیری و تجربیات خویش رابه صورت کتاب Blanguerna در سال 1285 منتشر کرد.

تا آن که کشیش لولوس به مقام اسقف ارتقا یافت و پس از آن به مقام «پاپ» رسید. در آن زمان بود که از موضع قدرت خودش وارد اجرای گسترده این پروژه ابتکاری شد و گروه‌های مبشر را به انحای عالم اعزام می‌کرد تا تفکر کاتولیک را ترویج کنند و زبان‌های مختلف را نیز فرا بگیرند. وی افرادی را که از ادیان دیگر به دین مسیحیت روی آورده بودند، موظف کرد تا زبان‌های مادری‌شان را به مبشران آموزش دهند.

ـ منشور کنفرانس وین و طرح آموزش زبان‌های شرقی در پنج دانشگاه بزرگ غرب

پاپ لولوس در پایان عمر خویش، قانونی را در کنفرانس وین تصویب کرد که پنج دانشگاه غرب «پاریس، آکسفورد، بولوینا، سلمنکا و دانشگاه اداره مرکزی پاپ» موظف‌اند استادان زبان‌های شرقی را برای آموزش دادن به دانشجویان به کار بگیرند؛ مانند زبان‌های عربی، عبری، یونانی، کلدانی ... .[41]

کنفرانس وین ـ شورای مجمع عمومی کشیشان جهان در کلیسای شهر وین در سال 1312 م. (712 ق) ـ اجلاسی را به پیشنهاد روجر بیکن و توصیه‌های اکید پاپ لولوس تشکیل داد و تصویب کرد که زبان‌های شرقی (عربی، یونانی، عبری و سریانی) در دانشگاه‌های پاریس، آکسفورد، بلوینا، آوینیون و سالامانکا و دانشگاه‌ها شهر پاپ‌ها (kurie) تدریس شود.[42]

ب. ربودن کتب کتابخانه‌ها و نسخ خطی

بعد از آن که ارتش غرب مسیحی در جنگ‌های صلیبی، اندلس اسلامی را اشغال کردند و پایگاه تمدن و فرهنگ علوم اسلامی را تصرف نمودند، وارد کتابخانه بزرگ اندلس شدند که برخی مورخان تعداد کتب آن را تا چهار میلیون جلد ذکر کرده‌اند.

زمامداران صلیبی، دانشمندان و محققان غربی را به این کتابخانه اعزام کردند تا هر آنچه از کتب را مفید می‌دانند، ببرند و بر اساس بهره‌گیری از دانش گسترده و متنوع آن‌ها تمدن جدید و نهضت علمی غرب را آغاز نمایند، و آنچه را نفهمیدند، آتش زدند.

پس از پایان جنگ‌های صلیبی و بیرون راندن صلیبی‌ها از «عکّا» سال 1291 م.


پی‌نوشت‌ها:


[1]. المورد، منیز البعلبکی؛ فرهنگ حیّم؛ فرهنگ دکتر آریانپور.

[2]. الظاهرة الاستشراقیة، ص 292.

[3]. شرق شناسی، ادوارد سعید، ص 16.

[4]. الاستشراق و الخلفیة الفکریة للصراع الحضاری، ص 20.

[5]. رویکرد خاورشناسان، ص 10.

[6]. الظاهرة الاستشراقیه و اثرها فی الدراسات الاسلامیه، الحاج، ساسی سالم، ج 10، ص 20.

[7]. Oxford. Advanced Learner’s Dictionary _ 1999 P. 818.

[8]. Webster’s Encyclopedia unabridged Dictionary of the English Language. P. 1015.

[9]. ...

[10]. OXFORD…P. 818.

[11]. Webster’s … P. 1015.

[12] . المنجد فی اللغة و الاعلام، کرم البستانی، ص 384، المطبعة الکاتولیکیه، 1973.

[13] . المورد؛ قاموس انگلیزی، منیز البعلبکی، ص 638، ط دارالعلم للملایین، 1994.

[14]. Webster’s… P. 1015.

[15]. من افترائات المستشرقین علی الاصول العقدیه فی الاسلام، فؤاد عبدالمنعم، الازهر، مکتبة العبیطان ریاض، ص 17؛ رؤیة اسلامیة للاستشراق، احمد غراب، ص 9، دارالاصالة للثقافه، 1416.

[16]. رویکرد خاورشناسان، ص 15.

[17]. من افترائات المستشرقین علی الاصول العقدیه، فؤاد عبدالمنعم، ص 17؛ فصلنامه کتاب‌های اسلامی، احمد عبدالحمید غراب...؛ دکتر ابراهیم نملة، سال دوم، ش 6، سال 80، ص 35.

[18]. من افترائات المستشرقین علی الاصول العقدیه فی الاسلام، عبدالمنعم فؤاد، ص 17، مکتبة العییطان، ریاض، 1421.

[19] . همان، نقل از: رؤیة اسلامیة للاستشراق، احمد غراب، ص 9، دارالاصالة للثقافة.

[20]. الاستشراق و الدراسات الاسلامیه، ص 24.

[21]. شرق شناسی، ادوارد سعید، ص 15 ـ 16.

[22]. الاستشراق و الخلفیّة الفکریّة، ص 19.

[23] . Rudi Paret.

[24] . همان، ص 20.

[25] . طبقات المستشرقین، عبدالحمید صالح حمدان، ص 3، مکتبة مدبولی، لیبی، بی‌تا.

[26]. الفکر الاستشراقی تاریخه و تقویمه، محمد دسوقی، دارالوفاء، ص 17 و 20، المستشرقون، عقیقی: 1/110.

[27]. الاستشراق و الخلفیة الفکریة، ص 20.

[28]. نقد الخطاب الاستشراقی، ساسی سالم الحاج، المدار الاسلامی، ج 1، ص 28.

[29]. شرق شناسی، ادوارد سعید، ص 112.

[30]. مکاتب الرسول...

[31] . الاستشراق و الخلفیة الفکریة، ص 19.

[32]. الاستشراق و التاریخ الاسلامی، فاروق عمر فوزی، ص 52.

[33]. Peter the venerable.

[34]. Cluny.

[35]. فرهنگ کامل خاورشناسان، ص 85؛ المستشرقون، عقیقی، ج 1، ص 122.

[36]. تاریخ حرکة الاستشراق، ص 15 ـ 20؛ فرهنگ کامل خاورشناسان، ص 85؛ نقد الخطاب الاستشراقی، ص 44.

[37]. تاریخ حرکة الاستشراق، ص 14 و 15.

[38] . الحروب الصلیبیة فی شمال آفریقیه، ممدوح حسین، ص 19.

[39]. المستشرقون و الاسلام، ص 12.

[40]. Raymon Lull.

[41]. تاریخ حرکة الاستشراق، ص 31.

[42]. شرق شناسی، ادوارد سعید، ص 95، نقل از: نظرات مغرب زمین درباره اسلام در قرون وسطی، ساترن southern، چاپ دانشگاه‌ هاروارد، ص 72

 

منبع:دکتر محمدحسن زمانی

عضو هیئت علمی مرکز جهانی علوم اسلامی://quran-journal.com

[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 1:57 ] [ محمد رضا قاسمی گل افشانی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

.سلام .اینجانب محمد رضاقاسمی گل افشانی از استان مازندران ،شهرستان قائم شهر دبیر آموزش وپرورش وکارشناس الهیات ومعارف اسلامی وکارشناسی ارشد روابط بین الملل می باشم .واز آنجائی که در این عصر آگاهی ومهارتها ونگرشهای اجتماعی را برای خوانندگان این وبلاگ که سرمایه اجتماعی و یاثروت نامرئی کشور قلمداد می شوند ضروری دانسته ،لذا وبلاگی را طراحی کردم با هدف پرورش فکری ونظری انسانهائی که باید مختصات ابعاد مختلف توسعه فرهنگی ،سیاسی ،اقتصادی را در خود عملیاتی کنند .
در ضمن درج مطالب به معنی تایید آنها نمی باشد ونقد مطالب بر عهده خوانندگان فرهیخته می باشد.
برایم دعاکنید
امکانات وب
Top java codes Top java codes

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ



دریافت كد ساعت

کد لوگو حمایتی ماه محرم


Design : LearningBet

blogskc.mihanblog.com--->
  • شریعتی
  • جان سخت